statistics
باران آمد
باران تند آمد
باران ناگهانی آمد
سینه ماه پر از اب شد
بابا جنگید و آسمان بغض کرد
من خوب نبود دیگه
من یک سنگ پرتاب کرد و سنگ یک مسافت رو خاطره کرد
ماه عاشق بود
ماه سنگین شد
ماه افتاد روی یک عالمه آسمون
بابا هنوز می جنگید و یک عالمه آسمون پر دوغ شده
مادر در باران آمد
مادر در باران تند آمد
مادر بزرگ نان پخت
مادربزرگ نان می شود
خواهر می رقصد
ماه دوباره عاشق تر شد
برادر بابا را نگاه می کند
می خواهد همراه بابا بجنگد
بابا خسته شده
ماه خیلی عاشق تر شده
خواهر هنوز می رقصد
مادر در باران گم شد
و من سنگ بزرگتر بر داشت
و من خوب است
و من شاید خوب است
من از کدام دیار آمدم که هر باغش هزار چلچله را گور گشت و بی گل ماندمن از کدام دیار آمدم که در دشتش نه باغ بود و نه گل تیر بود و مردن بود
و در تب تف مرداد ٬ جان سپردن بود*گذشت تابستان دگر بهار نیامدو شهر شهر پریشیده بی بهاران ماند و دشت سوخته در انتظار باران ماندامید معجزه ای؟
- نهامید آمدن شیرمرد میدان ماند اگر چه بر لب من از سیاهی مظلم و پایداری شب٬ -ناله هست و شیون هستامید رستن از این تیرگی جانفرسا٬ هنوز با من هست... *
امید! آه امید!کدام ساعت سعدی سپیده ی سحری را ـ صعود صبح سخی رابه چشم غوطه ورم در سرشک ـ خواهم دید؟
از اینکه مدت زیادی آپ نکردم از همه خوانندگان عذر می خوام
بهار یک هزارو سیصدو هشتاد و هشت رو به همه هموطنان عزیزم در سراسر دنیا تبریک میگم امید وارم سالی لبریز از موفقیت و سرشار از خوشی براتون باشه .