تبليغاتX
پریسکه
 

به نامردمان مهر كردم بسي

نچيدم گل مردمي از كسي

 

بسا كس كه از پا در افتاده بود

سراسر توان را زكف داده بود

 

نه نيروش در تن، نه در مغز، راي

دو دستش گرفتم كه خيزد بپاي

 

چو كم كم به نيروي من پا گرفت

مرا در گذرگاه، تنها گرفت ـ

 

بحيلت گري خنجري از پشت زد

بخونم ز نامردي انگشت زد

 

شكستند پشتم نمكخوار گان

دورويان بيشرم و پتيارگان

 

گره زد بكارم سر انگشتشان

تبسم بلب، تيغ در مشتشان

 

ندارم هراسي ز نيروي مشت

مرا ناجوانمردي خلق، كشت

 

محبت به نامرد، كردم بسي

محبت نشايد به هر ناكسي

 

تهي دستي و بيكسي درد نيست

كه دردي چو ديدار نامرد نيست


 

نوشته شده توسط احسان عالیخانی در شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت 21:38 موضوع | لینک ثابت


قند و پند

*و انسان در سیبی متجلی است.... سیبی ناقص.... سیبی که کمال از ان ربوده شد.... سیبی از جنس بهشت.... باغ عدن.... سیبی پاک که به هوس آلوده شد.... سیب آلوده ایی که دیگر سزاوار بهشت نبود.... سیبی که فرو فرستاده تا کامل شود و بار دیگر به درختش بازگردد.... آری....همه ی ما یک سیب ناقصیم.... آمده ایم تا کاملش کنیم و امانت کمال را به (او) بازگردانیم... .... (سیب هایتان کامل)....

* میان سجده سبز سحرگاهان، اگر بر خاطرت رد شد خیال من ،دعایم کن

*نگرانی هرگز از غصۀ فردا چیزی نمی کاهد، بلکه فقط شادی امروز را از بین می برد.

*حضرت امير(ع): خشم را چون شربتي گوارا بنوش که من در مدت عمر شربتي به اين شيريني از گلو فرو نبرده‌ام .

* در نبرد بين انسانهاي سخت و روز هاي سخت اين انسانهاي سخت هستند که مي مانند. شکسپير

* يک گله گرگ با رهبري يک گوسفند از يک گله گوسفند با رهبري يک گرگ شکست خورد.

*به جاي اين که سعي کنيد مرد موفقيت باشيد، سعي کنيد مرد ارزشها باشيد.... آلبرت انيشتين

*در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند هرچه بيشتر اوج بگيري کوچکتر خواهي شد.

*مراقب گرمای دلت باش که کاری که زمستون با زمین کرد زندگی با دلت نکنه.

*دوستان : خود را بشناس ، چرا كه زندگي ارزشيابي نشده ، ارزش زيستن.

*: انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده


 

نوشته شده توسط احسان عالیخانی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 21:29 موضوع | لینک ثابت


تو را من با زبان بی زبانی دوست می دارم

و شاید مثل یک دلدار جانی دوست می دارم

نگاهم کن نگاهت را که در من خانه دارد

برای لحظه های همزبانی دوست می دارم

وجودت را وجود بی وجودم سخت محتاج است

و همسان خدایی آسمانی دوست می دارم

تو را در خلوتی پنهان تر از آواز باران

به دور از چشم نااهلان نهانی دوست می دارم

تو را من با زبان بی زبانی دوست می دارم

و شاید مثل یک دلدار جانی دوست می دارم

نگاهم کن نگاهت را که در من خانه دارد

برای لحظه های همزبانی دوست می دارم

وجودت را وجود بی وجودم سخت محتاج است

و همسان خدایی آسمانی دوست می دارم

تو را در خلوتی پنهان تر از آواز باران

به دور از چشم نااهلان نهانی دوست می دارم

تو را ای یوسف پنهان ز سالی سخت طولانی

برای انتظاری جاودانی دوست می دارم


 

نوشته شده توسط احسان عالیخانی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 2:18 موضوع | لینک ثابت


ای خدای من
آهنگ تو کردم و امیدم را از روی اعتماد به سوی تو آوردم
و دانستم مسئلت های بسیار من در برابر توانگری تو کم است
و خواهش های عظیم من در برابر وسعت رحمت تو کوچک است
و کرم تو از مسئلت احدی تنگ نمی گردد
و دست تو در بخشش ها از هر دستی بالاتر است
باز می گردم به سوی تو در چنین حالتی ...


ممنون از همه دوستان، می تونم بگم که تنها محبتای شما دوستان بهانه ای شد که بلاگم رو فراموش نکنم، و بازم بیام سراغش ... این بلاگ به نوعی تمام احساسیه که همیشه با خودم داشتم، و این مدتی که نبودم و به عبارتی این فاصله رو فقط می تونم به این حساب بذارم که این چند وقت یک جورایی فراموشش کردم و حس می کنم ازشما دور شدم ... هر چند می دونم که شما رو هرگز  فراموش نمی کنم
برام دعا کنین ...
یاحق


 

نوشته شده توسط احسان عالیخانی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 2:12 موضوع | لینک ثابت


چه زودگذشت من که با دیدن این تصاویر خیلی دلم تنگ شد فهمیدم که واقعا چه زود دیر می شودامیدوارم از دیدن این تصاویر لذت ببرید.

این ماه قشنگ رو به همه عزیزایی که برا اولین بار بوی کتاب و تخته و گچ رو روی نیمکت حس میکنن تبریگ میگم. 






















 


 

نوشته شده توسط احسان عالیخانی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 1:52 موضوع | لینک ثابت